دوباره سلام !
از همه معذرت می خوم به خاطر این که اینقدر دير آپ كردم ( به خصوص از ترانه جوون !!!
) ولي چندتا دليل داشتم براي آپ نكردن .... اول اين كه هليا گفت خيلي زود زود مي نويسي نمي تونيم بخونيم .... دوم اينكه مي خواستم ببينم اگه مليكا بياد اينجا و با يه وبلاگ آپ نشده رو به رو بشه چيزي مي نويسه يا نه كه نتيجه گرفتم بهتر بود اصلا مليكا نويسنده ي وبلاگ نمي شد .... چون وقتي وبلاگ خودش رو آپ نمي كنه نمي شه ازش انتظار هاي بزرگتر داشت !!!! ( البته مي دونم كه اگه وبلاگ خودش رو آپ مي كرد به وبلاگ گروهي محل نمي ذاشت !!!! ) و دليل سوم هم اين بود : وبلاگ ادبی من این وبلاگ یه سری تحقیق درباره ی سبکهای مختلفه ادبیه که من می خوام به وسیله ی اون به بعضی از اطرافیان یه سری چیزایی رو ثابت کنم و به بچه های کلاس خودمون هم پیشنهاد می کنم که حتما حتما سر بزنن به خصوص هلیا و بهاره ( البته می دونم که الآن تهران نیستن ولی بعدا فکر می کنم حتما این پست رو می خونن ! )
خب من همین الآن از کلاس زبان اومدم .... و فکر کنم بد نباشه که وضعیت کلاس رو توصیف کنم ..: معلم میاد سر کلاس از چند نفر دو-سه تا جمله درس می پرسه ( فقط دو- سه تا جمله !!! ) بعد درس رو میده خودش کلمات جدید رو در میاره خودش معنی می کنه و تنها کاری که ما می کنیم اینه که هر ۱ ربع یک بار یه کلمه رو تکرار کنیم
... بعد می ره سراغ دستور زبان دستور زبان رو پای تخته می نویسه همین طوری که اون روشو برگردونده همه ی ۶ نفری که توی کلاس هستیم (!!!) خمیازه می کشیم و به بدنمون کش و قوس می دیم و یه پچ پچ کوتاه که حاکی از خستگی مفرطه می کنیم .... بعد سرمونو می ذاریم روی میز و می ریم توی عالم خیال
بعد به محض این که می بینیم معلم داره بر می گرده همه سیخ می شینیم انگار تمام مدت داشتیم به درس گوش میدادیم !!!!
معلم هم بدون اینکه متوجه بشه همون طور زیرلبی درس میده و گاهی یادش می افته که چیزی به نام دانش آموز هم توی کلاسه که باید حرفاش رو بشنوه و یه کمی تن صداش رو می بره بالا ..... خب دیگه بهتره از این وضع خواب آور کمتر بگم .... می ترسم پای کامپیوتر خوابتون ببره
راستی بچه های ۳/۲ من یه وبلاگی پیدا کردم که ظاهرا توسط ۲/۳ ایی های پارسال نوشته شده آدرسش هم اینه .... البته چیز جالبی توش نیست : http://m-kherad.blogfa.com
اینم یه وبلاگیه که عنوانش دبستان خرده ... ولی من شک دارم همین خرد خودمون باشه :
http://kheradschool.blogfa.com/
اینم یه وبلاگ دیگه که بسیار خاک گرفته و به نظر میاد مربوط به یکی از بچه های خرده :
http://m-kherad.persianblog.com/
این پست رو هم با یه شعر خیلی خیلی قشنگ تموم می کنم :
مدرسه عشق
در مجالی که برايم باقی است
باز همراه شما مدرسه ای ميسازيم
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده
مهر تدريس کنند
و بگويند خدا
خالق زيبايی
و سراينده عشق
آفريننده ماست
مهربانيست که ما را به نکويی
دانايی
زيبايی
و به خود می خواند
جنتی دارد نزديک، زيبا و بزرگ
دوزخی دارد - به گمانم -
کوچک و بعيد
در پی سودا نيست
که ببخشد ما را
و بفهماندمان
ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست
در مجالی که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه ای ميسازم
که خرد را با عشق
علم را با احساس
و رياضی با شعر
دين را با عرفان
همه را با تشويق تدريس کنند
لای انگشت کسی
قلمی نگذارند
و نخوانند کسی را حيوان
و نگويند کسی را کودن
و معلم هر روز
روح را حاضر و غايب بکند
و بجز ايمانش
هيچکس چيزی را حفظ نبايد بکند
مغزها پر نشود چون انبار
قلب خالی نشود از احساس
درسهايی بدهند
که بجای مغز ، دلها را تسخير کند
از کتاب تاريخ
جنگ را بردارند
در کلاس انشا
هر کسی حرف دلش را بزند
غير ممکن را از خاطره ها محو کنند
تا کسی بعد از اين
باز همواره نگويد : هرگز
و به آسانی همرنگ جماعت نشود
زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پاييز تعليم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه
و عبادت را در خدمت خلق
کار را در کندو
و طبيعت را در جنگل سبز
مشق شب اين باشد
که شبی چندين بار
همه تکرار کنيم:
عدل
آزادی
قانون
شادی
امتحانی بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمد چقدر
عاشق و آگه و آدم شده ايم
در مجالی که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه ای ميسازم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدريس کنند
و بگويند تا فردا صبح
خالق عشق نگهدار شما
از : مجتبی کاشانی
