و دیگری محکوم به تحمل تنهایی ،
این خاطرات است که دست به کار می گردد ،
و آن زمان تنها یاد بود هایمان ما را در خود فرو می برد ...
پل ویلیامز واشر
نمی فهمم چرا این جوریه .... آدم یه سری آدما رو می بینه ... باهاشون آشنا می شه و احساس می کنه دوستشون داره ... بعد همون اول راه اونا مجبور می شن برن ...
دارم برای دوتا از معلم ها اینا رو می نویسم ... دو تا از معلما که امسال سال اولی بود که با هاشون آشنا شدیم .. و همین امسال هم از خرد می رن ... ولی همین یه سال کلی خاطره به جا گذاشت ... و هرچی فکر می کنم فقط خوبی بود .... خوبی ... می دونم اون دوتا معلم عزیز شاید اینا رو نخونن ... ولی من می نویسم ... چون اینجا تنها جاییه که میتونم حرفامو راحت بگم ....
خانم مومنی و خانم مفید عزیز !
راستش خیلی دوستتون دارم ... و دلم خیلی براتون تنگ میشه ....خیلی ...... راستی خانم مفید .... گفته بودین تولدتون توی خرداده .. هر چند نگفتین چندم ... ولی به حال تولدتون هم مبارک .... دلم براتون خیلی خیلی خیلی تنگ می شه .....
و این هم تقدیم به همه ی معلما که خیلی دوستشون دارم ....
چنان که در آب غرقه می شوند ... باید دیگر بار برخیزند ...
بگو عاشقان رفتنی هستند اما عشق همواره جاوید است
و مرگ را اقتدار زیبنده نیست .....
دیلن توماس


پي نوشت : چرا هيچ كس نظر نمي ده !من رو نا اميد تر از اين نكنيد .... حداقل نظر بدين .......
پي نوشت ۲ : مليكا خانم ... يه كاري نكن احساس كنم وبلاگ فقط مال خودمه و عضويتت رو از بلاگ حذف كنما !!!گفتم تا دو - سه روز بعد از پست من چيزي ننويس نگفتم اصلا چيزي ننويس كه !!!!!





