سلام سلام سلام ...
اول از همه بگم که موضوع این پست همون طوری که می بینین ، حرفاییه که من با ملیکا دارم . بنابراین اگه شما خواننده ی وبلاگ حوصله ی خوندن این حرفا رو ندارید می تونید برید یه گشتی توی آرشیو کوتاه وبلاگ بزنین یا اینکه این صفحه رو ببندید و برین توی یه سایت دیگه ... خلاصه خیلی راهها هست که شما این پست رو نخونید ..... هر چند به نظر من خوندن این پست ضرری هم نداره !
خب .... ملیکا بریم سراغ اصل مطلب :
اول اینکه من خوشحالم که این وبلاگ هست تا تو بتونی بدون طفره رفتن بگی که دوران دبستان در موردم چی فکر می کردی ...... لطفا به این کارت ادامه بده .
می دونم تو دبستان ظاهرا توی کلاس محبوب بودم ( البته بیشتر پیش معلما !!!
) و این رو هم می دونم که محبوبیتم تا حدودی ( که نمی دونم این حدود زیاده یا کم ! ) به خاطر رقابت من و فاطمه ( توکلیان ) بود . ولی این رو هم می دونم که بچه ها چه حرفایی پشت سرم می زدن ................ مریم مغروره ... مریم خودخواهه ... مریم خودنماست ... مریم لوسه ... می ره همه چی رو به معلما می گه ..... مریم بداخلاقه .....خلاصه خیلی چیزا پشت سرم گفتن و نادیده گرفتم چون برام اهمیتی نداشت اونا چی می گن .... البته خب این حرفایی که گفتم رو همه نمی زدن .... ( مثلا فکر نمی کنم دار و دسته ی عنا ( سارا عنایتی رو می گم !) هیچ وقت یه همچین فکرایی کرده باشن !
ولی در مورد تو مطمئن نیستم ... )
خب مورد اول خیلی طولانی شد ولی مطمئن باش مورد دوم خیلی طولانی تر خواهد بود :
خب ... راجع به قضاوتت در مورد فائزه ... به نظرم خیلی عجولانه بود !
من هم توی شرایط تو بوده ام ... مثلا خیلی وقتا شده بود که زنگ می زدم خونه شون ولی اون داشت با دوستاش حرف میزد و می خندید . بنابراین می دونم چی می گی . اینو قبول دارم که کارش زیاد خوب نبوده و این رو هم قبول دارم که بچه های روشنگر شهرک غرب یه سری اخلاق ها بدی دارن که متاسفانه روی فائزه اثر گذاشته ( برای همینم می گم ممکنه مامانش دبیرستان بذارتش خرد ! چون خیلی ناراضی بود ) ولی این دلیل نمی شه که اگه یه روز دیدیش اون جوری باهاش رفتار کنی !!!
یادته کلاس چهارم وقتی تو می رفتی با هدی ( شیرزاد ) من چقدر ناراحت می شدم و طوری باهات رفتار می کردم انگار باهات قهرم ؟
و امیدوارم اینو هم یادت باشه که رفتی پیش خانم فرهی ( مدیر مدرسه ! ) شکایت من رو کردی که مریم انتظار داره همیشه با اون باشم و وقتی می رم با شیرزاد اون باهام قهر می کنه . !!!
و یادته که بعدش با هم قهر کردیم ؟ و من اومدم ازت عذر خواهی کردم تو هم ناز کردی و اون اول آشتی نکردی .... ولی یادته چقدر خواهش و تمنا کردم ؟ اون موقع اصلا فکر نکردم که اومدم منت کشی یا این که دارم غرورم رو میشکنم ... هر چند خیلی روی غرورم حساس بودم ( و هنوزم هستم ! )
ولی یه چیزی که مطمئنم ازش بی خبری اینه که رفتار هات با من وقتی می رفتی با شیرزاد درست مثل رفتارت با یه سنگ بود .... می دونی محلم نمی ذاشتی ... ( نمی خوام اینو بگم ولی ..... واقعا رفتارت مثل رفتارای لیلی بود ! ) و این رو می دونی که وقتی محلم نمی ذاشتی احساسم در مورد تو درست مثل احساس الانت بود نسبت به فائزه .... ولی بعد به این نتیجه رسیدم که نباید این احساس رو داشته باشم .... می دونی چرا ؟ چون احساس کردم .... خب چه اشکالی داره ... من نه با تو دشمنی داشتم ... نه با شیرزاد .... تازه فائزه هنوز بود و تنها نبودم . ولی چون خیلی دوست داشتم بعد از این که فهمیدم احساسم غلطه، خودم اومدم ازت عذر خواهی کردم ....
راستی تو تا حالا این جمله رو شنیدی ؟
اگر کسی را دوست داری بگذار برود اگر برگشت بدان از ابتدا مال تو بوده است ولی
اگر بر نگشت بدان هیچ گاه تعلقی به تو نداشته است ....
پس ولش کن بذار با دوستای جدیدش باشه ... ولی مطمئن باش فراموشت نمی کنه ...( تازه اگرم فراموشت کنه این هنر توئه که فراموشش نکنی !! )
ملیکا تو با اون سه سال تمام دوست بودی ....اصلا این فائزه بود که باعث دوستی من و تو شد .....سه سال مدت کمی نیست ملیکا ! و فراموش کردنش هم آسون نیست مطمئن باش یه روز بر می گرده و با یه تلفن غافلگیرت می کنه اینو بهت اطمینان میدم .
تازه فائزه امسال دو- سه بار بهت زنگ زد برای نمایشگاه علمی مدرسه شون دعوتت کنه یادت رفته ؟( البته شایدم اون موقع خونه نبودی نمی دونم ! )
راستی فکر می کنی چرا من هوز این قدر با تو رابطه دارم ؟ در حالی که همه ی رفتار های تو حداقل با دیگران شبیه لیلیه ؟
دو تا دلیل داره : اول اینکه دوست دارم ( همون طوری که لیلی رو دوست داشتم )
و دوم اینکه مطمئن شدم از همون اول یه دوست واقعی بودی .
می دونی چرا اولای سال تحصیلی امسال بهت زنگ نمی زدم ؟ چون هر وقت دستم می رفت طرف تلفن یاد ماجرای تو شیرزاد می افتادم و با خودم می گفتم : " شاید حالا که من نیستم و راحت می تونه با بقیه باشه خوشحال تره " برای همینم دستم رو پس می کشیدم ... چون نمی خواستم ناراحتت کنم و شاید هم چون می خواستم بدونم که دوستمی یا نه .... و میخواستم مطمئن بشم که دوستی من و تو فقط توهمات من نبوده .... تو اینو تا حدود زیادی بهم ثابت کردی و از این بابت خوشحالم .
خلاصه اینکه من و فائزه هیچ وقت فراموشت نمی کنیم ( طبق همون قراری که همون اول گذاشتیم ... نمی دونم یادت میاد یا نه .... ) معنی دوستی اینه ....یه نگاهی به نوشته ی زیر عکس ( <= ) بنداز ... اونی که راجع به دو تا چشمه !!!!!


