امان از دست این امتحانا . ول نمی کنن که !!!!! آدم باید یه وقتایی ( مثل الان
) کلی تلاش کنه تا بتونه از دستشون در بره و یه چیزایی بنویسه .
ولی تو این لحظه ها هم وقتی یادم میاد هنوز تا ۲۳خرداد باید امتحان بدم سرم گیج می ره !!!! ![]()
بگذریم .... گفته بودم این وبلاگ خاطرات دوستی من و ملیکاست . ولی خب گاهی آدم دلش می خواد چیزای دیگه ای بنویسه .... پس بذارین بگم این وبلاگ مال من و ملیکاست . هر چی دلمون می خواد توش می نویسیم ( البته تا الان با استقبال شدید ملیکا مواجه شدم ....
می بینین چه قدر می نویسه ؟؟؟
) شاید الان وقت نداشته باشیم بنویسیم ولی تابستون اونقدر می نویسیم ( یا حداقل می نویسم
) که وبلاگ پرشه !!!!!
حالا این همه نوشتم ولی هیچ کدوم از چیزایی که نوشتم به موضوع مربوط نبود .... دلتنگی .... خب برای خوندن مطلب اصلی باید ادامه ی مطلب رو بخونید ......
( البته قبلش چند تا عکس قشنگ ببینید.)

( این عکس رو خودم طی یه سفر گرفتم قشنگه نه ؟ )
اینم همین طور *ـ*
ادامه مطلب
