تبليغاتX
دوستی نيز گلی است
دوستی نيز گلی است
Home Email Archive Designer
ای بابا...یادش به خیر اون موقعی که با هم به تفاهم رسیدیم که اینجا رو درست کنیم...برای آدرس وبلاگ که پیشنهاد دادم melmar ملیکا ذوق کرد...ترکیبی از اسم هردومون... من که مرمر می شم گاهی و ملیکا که مل مل...حالا ترکیبشون شده بود یه اسم واحد...
واااای چقدر خوب بود اون موقع هایی که اینجا شلوغ بود و ...
زده به سرم ... بدجور...
عواقب مدرسه رفتنه دیگه...یکی نیست به من بگه آخه دیوانه واسه چی هی هر روز پا می شی می ری این برج زهرمار ها رو نگاه می کنی که خودت اینطوری قاطی کنی...!!!
دلم رو به عجب آدمایی خوش میکنم گاهی !!!
زده به سرم...دلم واسه اینجا تنگ شده بود...
خیلی...!!!

لينك مطلب | نوشته شده در بیست و پنجم شهریور 1387 ساعت 13:57 توسط مریم |


دلم واسه وبلاگ دوستی من و ملیکا تنگ شده بود .. گفتم یه چیزی بنویسم .. حتی اگه یه جمله باشه ...
لينك مطلب | نوشته شده در سیزدهم اسفند 1386 ساعت 19:21 توسط مریم |


خیلی خب فکر نکنم لازم باشه در مورد عنوان مطلب توضیح بدم ... ولی یه چیزی هست که باید برای اونایی که رهگذرن و هر از گاهی به وبلاگ ما سر می زنن توضیح بدم چون یه نفر برای من یه همچین نظری گذاشته : در حل حاظر خانم دکتر مریم اخیانی روزهای دوشنبه در بیمارستان رازی تهران بیماران را ویزیت میکننند.ایشان استاد بیماریهای پوست دانشگاه تهران هستند.
سلامت باشید.(:-
این دقیقا کپی شده ی نظر این شخصه که لازمه گوشزد کنم که اخیانی ها تعدادشون خیلی زیاده و در این بین حدود سه -چهار نفر اسمشون مریم اخیانیه و من هم یکی از اونا هستم که ابدا دلم نمی خواد مثل بقیه ی مریم اخیانی ها پزشک بشم !!! اون خانم دکتر مریم اخیانی یه نفر دیگه ست !!!
لينك مطلب | نوشته شده در بیست و چهارم آبان 1386 ساعت 15:48 توسط مریم |


من و ملیکا در صلح و صفا به سر می بریم و این یعنی آشتی ... از این به بعد هم خیلی کم این طرفا آفتابی می شیم چون همه ی بچه های روشنگر ( چه قدیمی ها مثل من ... چه اونایی که همچنان روشنگری محسوب می شن !! ) یه وبلاگ گروهی راه انداختیم که اونجا می نویسیم ... ( خردی ها که نشون دادن عرضه ی این کارا رو ندارن !!! )  اینم لینکش : http://www.roshangariha.blogfa.com/
لينك مطلب | نوشته شده در بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 12:6 توسط مریم |


یه روزی سه نفر به هم یه قولی دادن .... اون روز دوتاشون قولشون رو جدی نگرفتن ... اون دوتا من و فائزه بودیم .

یه سال گذشت حالا دونفر یه قولشون وفادار بودن ...اون دوتا من و ملیکا بودیم ... ( در مورد ملیکا نمی دونم می تونم با اطمینان حرف بزنم یا نه )

حالا نزدیک دو سال و نیم از اون روز می گذره .. حالا مثل اینکه فقط یه نفر یادشه یه همچین قولی هم بوده ...اصلا انگار قولی نبوده و نیست .... حالا من با یه کمی خاطره ... ملیکا شاید با کمی نفرت ... و فائزه با کمی فراموشی مونده ... حالا ما سه تا مجزاییم... امیدوارم همیشه انی جوری نباشه ... چون ما به هر حال یه قولی به هم دادیم ... مگه نه ؟

التماس دعا

لينك مطلب | نوشته شده در بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 12:27 توسط مریم |


سلام ... این دفعه خیلی زود اومدم .. واسه ی اینه که یه خبری شنیدم که فکر کردم بد نباشه شما هم بدونید .... دیروز دختر داییم اومده بود خونه مون ... صحبت از روشنگر شد .. بعدش گفت که خانم حاج قاسم بهشون گفته که خانم مقدم تا کلاس پنجم معلمشون می مونه .... این یعنی خانم فلسفی و خانم بیانی دیگه علوم درس نمی دن ... !! البته فکر می کنم خانم بیانی معلم ریاضی می مونه .. ولی خانم فلسفی ...... خب حالا خوبی و بدی این خبر رو خودتون قضاوت کنید ....
لينك مطلب | نوشته شده در نوزدهم شهریور 1386 ساعت 12:21 توسط مریم |


بچه ها برای من دعا کنیییید !!!!
لينك مطلب | نوشته شده در هجدهم شهریور 1386 ساعت 15:6 توسط مریم |


سلام ...

من در قبال این هیچ مسولیتی قبول نمی کنم .. ولی خیلی جالبه امتحان کنید !

لينك مطلب | نوشته شده در هفدهم شهریور 1386 ساعت 12:24 توسط مریم |


حرفایی که زدم رو فراموش کنید !!!

البته هنوزم برام مهم نیست شما چی می گید ... برای خاطر خودم برگشتم !!! ملیکا هم هر چی می خواد بگه ولی من یه چیزی رو فهمیدم ... !!!! همه تون ( حالا نه دقیقا همه ) سر و ته یه کرباسین !

لينك مطلب نوشته شده در شانزدهم شهریور 1386 ساعت 15:4 توسط مریم |


سلاااااااااام !

ببخشید آپ نمی کردم .. آخه بابا کی حال داره ؟؟

باورتون می شه امروز روز آخر مرداد بود ؟؟؟ واقعا مرداد هم تموم شد ؟!!  اصلا نمی تونم باور کنم !!!! حالا من به عمرم یه بار نخواستم تابستون تموم بشه ها .... چقدر زود گذشت .. واااااااااااااااااای سال دیگه می ریم سوم !!! چه کابوسی !!!!البته یه کمی خوبه ها ... چون به هر حال می شیم ارشد .. ولی واااااااااااااااااااااااااای از معاونا و معلمای سوم !!!!!!!!! ( البته نه همه شون ... یه تعدادی شون !!! ) وااااااای از امتحان جامع های هر هفته !!!! واااااااااااااای از تغییر مقطع !!!! اه حالم دیگه داره به هم می خوره !!!! .... واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای به سوم راهنمایی ... البته خوب هنوز جای امیدواری هست ... سال دیگه هر کاری بخوایم می تونیم بکنیم تاحدی ... بعدش تازه اردوی سه روزه ... ( احتمالا باز هم اصفهان !!  ) خوبه در کنار همه ی بدبختی هاش یه نور امیدی هم هست .

راستی روشنگری ها .... کجاید شما ها بابا ؟؟؟ همه دسته جمعی رفتین مسافرت ؟؟؟ این ملیکا جان که مثل اینکه رفتن یزد موندگار شدن .. از زهرا هم خبری نست ... هدی رو باز می شه گاهی آنلاین گیر آورد .. هدی و فاطمه رو هم همین طور ... یکی به من بگه جرا وبلاگ بقیه در شرف فسیل شدنه ؟؟؟ اه ببینید از بس آپ نمی کنید .. من هم حس آپ کردن ندارم ....( حالا نه اینکه خیلی سر می زنممممممم !!!!

خب دیگه فعلا تا موقعی که ملیکا برنگشته از آپ خبری نخواهد بود .. بعدش هم ببینیم چی پیش میاد !

لينك مطلب | نوشته شده در سی و یکم مرداد 1386 ساعت 21:35 توسط مریم |


Home | Archive | Email